تمدن بدلی ( نقد مدرنیته ، علوم غربی و تکنولوژی )

علوم جدید و تکنولوژی، مختص سبک زندگی ماده گرایی غرب بر محور تفکر اومانیستی است که محرّک آن نظام سلطه و سرمایه می باشد و مسلمانان نباید نظام آموزشی خود را بر اساس این علوم قرار دهند.

نقد اظهارات مدیرکل دفتر طب سنتی وزارت بهداشت دکتر محمود خدادوست



نقل افاضات: ... البته در اینکه ائمه ما قادر به کرامت و شفاعت هستند، شکی نیست. اینکه ائمه ما می ‌توانستند بیماران را شفا دهند و معجزه داشتند، مسئله جداگانه‌ای است اما ما با علم بشری و روز دنیا صحبت می ‌کنیم ... مگر رسالت اسلام طب بوده است؟ اگر رسالت اسلام این‌گونه بوده، پس چرا زمانی که حضرت علی علیه السلام ضربت شمشیر می ‌خورند، سه معصوم حاضر؛ یعنی امام حسن و امام حسین و حضرت علی علیهم السلام برای درمان اقدام نکردند؟ و چرا سراغ طبیبی رفتند که از قضا غیرمسلمان بود؟‌ روایت معروف دیگری داریم که خدمت پیامبر در مدینه رفته‌اند و اظهار بیماری کرده‌اند و پیامبر فرد را به طبیب حارث بن کلده ارجاع دادند که او هم مسلمان نبود. اگر رسالت اسلام طبابت بود، پس باید آنها همه یک مریض‌خانه و شفاخانه داشتند و طبابت می ‌کردند».
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه یانا لکل شی، می ‌گوید: قرآن همه‌چیز را گفته است، اما تفسیر آقای طباطبایی زیباست. ایشان می ‌گوید قرآن همه‌چیز را برای‌ هدایت انسان گفته است چون وظیفه قرآن و اسلام هدایت انسان است. بنابراین چیزی از هدایت را فروگذار نکرده است اما معنایش این نیست که قرآن و روایات راجع به انرژی هسته‌ای و فیزیک و شیمی گفته باشند چون رسالت این نبود. آیا راجع به انرژی هسته‌ای روایت داریم؟ ‌آیا انرژی هسته‌ای اسلامی است یا غیراسلامی است؟ علامه طباطبایی درباره علوم دینی و غیردینی می ‌فرمایند این به فلسفه علم بازمی‌گردد و جهان‌بینی. اگر جهان‌بینی ما توحیدی باشد همه علوم توحیدی می ‌شود. آن‌وقت انرژی هسته‌ای را بر اساس مبانی شرعی و دینی رهبر انقلاب می ‌فرمایند اگر انرژی هسته‌ای در خدمت مردم و سلامت مردم و رفاه حال استفاده شود اسلامی است، اگر برای کشت‌وکشتار استفاده شود حرام می ‌شود».
... اینکه چرا هیچ‌یک از مراجع مسئول به پیگیری این مسائل و این‌گونه کلاهبرداری‌ها نمی‌پردازند موضوع مهمی است و جای سؤال دارد.
روزنامه شرق سه شنبه ۲۱ شهریور
پاسخ: جای تأسف است که کسی با چنین مسئولیتی اینچنین سخنان عجیبی بگوید. ایشان صدها روایت که در زمینه طب از حضرات معصومین صادر شده و راهکار درمانی می دهد را درمان با اعجاز و خارق العاده می نامد!! البته این سخنان برای آشنا شدن اهل علم با سطح فکری مسئولان کشور مفید است.
درباره اینکه رسالت اسلام چه بوده، توضیح دادیم که یکی از شؤون انبیاء انتقال علوم مورد نیاز از جمله طبابت بوده است. در اینجا برای نمونه دو روایت را می آوریم:
وکان داود - علیه السلام - تنبت فی محرابه فی کل یوم حشیشه ، فتقول : خذنی فإنی أصلح لکذا وکذا.[1]
هر روز در محراب داوود گیاهی می رویید و به داوود می گفت مرا بگیر که من برای این و آن مفیدم.
ان الله تبارک وتعالى اهبط آدم من الجنه وعرفه علم کل شئ فکان مما عرفه النجوم والطب.[2]
خداوند تبارک و تعالی آدم را از بهشت فرو آورد و دانش همه چیز را به او آموخت و از جمله آنچه به او آموخت نجوم و طب بود.[3]
اما درباره طبیب یهودی که بر بالین امام علی علیه السلام آوردند. آیا مسؤول محترم ادعا دارند علم طبِ آن طبیب از علم امام بیشتر بود؟! و اگر نه، خداوند این علوم را به آنان تعلیم داده و انتقال آن علم را به مردم و استفاده از آن را از آنان نخواسته؟![4] در حالی که عقلاً ثابت کردیم درک بشری قادر به دستیابی به علم پزشکی نیست. و این مطلب با نگاهی به اوضاعِ سردرگمِ پزشکی امروزی و ناتوانیها و عوارض داروهای متعلق به آن مشهود است.
در کتاب توحید مفضل آمده که امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر می فرماید:
ای مفضل در این گیاهان دارویی و این که هر یک از اینها در تهیه دارویی خاص به کار می روند اندیشه کن. یکی مانند شیرنج در اعماق مفاصل نفوذ می کند و مواد زاید و رسوبات آن را دفع می کند. دیگری مانند افتیمون ماده بیماریزای سودایی را از بدن خارج می کند دیگری مانند سکنجبین از بدن بادزدایی می کند و آن دیگر ورمها را تحلیل می برد و گیاهانی که خواص دیگری دارند. اکنون بیاندیش که چه کسی این خواص را در این گیاهان قرار داده است؟ جز آنکس که آنها را برای منفعت مردم آفریده است؟ و چه کسی مردم را نسبت به این خواص آگاه کرده است؟ جز آنکه این خواص را در گیاهان قرار داده است؟ انسانها چگونه می -توانستند از سر تصادف و اتفاق، آنگونه که برخی می گویند، به این خواص پی ببرند؟ برفرض انسانها با ذهن و اندیشه و تجربههایشان به خواص دارویی این گیاهان پی برده باشند، اما حیوانات چگونه به این خواص آگاهی یافته اند؟ برخی از درندگان هرگاه مجروح می شوند زخم خود را با بعضی از همین گیاهان دارویی مداوا می کنند.[5]
باید توضیح بدهیم که طب طبیبان آن زمان مورد تأیید پیامبر و ائمه اطهار صلی الله علیهم اجمعین بوده زیرا آنان شاگردان مکتب انبیا بودند و طب را از پیامبران گذشته به ارث برده بودند و با تجارب چند هزار ساله، خبره شده بودند. و به استثنای مواردی که اشتباهات اطباء را اصلاح می نمودند، اساس مکتب طبی آنان تأیید شده بود. همانطور که امام صادق در رساله اهلیلجه به آن پزشک کافر هندی که از دیار کفر (نه سرزمین اهل کتاب) آمده بود فرمود تمام آنچه از طب نزد توست منشاء وحی دارد و این مطلب را به زیبایی برای آن پزشک هندی اثبات فرمود که در نهایت طبیب مسلمان شد.[6]
طب آن طبیبانِ اهل کتابِ معاصرِ نبی اکرم صلی الله علیه وآله، نیز بر اساس طبایع چهارگانه بود، بر خلاف طب امروزی که مبنایش مبنای وحی نیست.
شیخ مفید می گوید:
طب دانش صحیحی است و راه دستیابی به آن وحی بوده است و دانشمندان آن را از انبیاء اخذ کرده و آموخته اند. زیرا بدون سمع و توقیف (آموزش وحی)، راهی برای شناخت بیماری-ها و داروها وجود ندارد. پس بیگمان، راه دستیابی به طب، شنیدن از دانای به اسرار و امور پنهانی است.[7]
خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب کلامی تجرید الاعتقاد می گوید:
بعثت انبیا حَسَن است به دلیل آنکه شامل سودمندیهایی برای انسانها ست مانند:
یاوری رساندن به عقل در آنچه که به آن راه دارد.
ارائه حکم در مواردی که عقل بدان راه ندارد.
برطرف نمودن ترس.
تشخیص نیکی و زشتی و سودمندی و زیانمندی.
حفظ نوع انسانی و به کمال رساندن انسانها بر حسب استعدادهای گوناگونشان.
آموزش دادن صنعتهای پنهان از انسانها.
آموزش امور اخلاقی وسیاسی.
خبر دادن از مجازات و پاداش خداوند.
علامه حلی در توضیح عبارت خواجه می نویسد:
از جمله ادله حُسن بعثت این است که بعضی از اشیاء برای ما سودمند است مانند بسیاری از غذاها و داروها. و بعضی از آنها برای ما زیانمند است مثل بسیاری از سموم و گیاهان. واین در حالی است که عقل نمیتواند آنها را دریابد و با بعثت پیامبران این فائده یزرگ تأمین می شود ... و از دیگر ادله حسن بعثت آن است که نوع انسانی برای بقای خود به ابزارها و اموری نیازمند است که جز با شناخت و علم نمیتواند بدان دست یابد مانند لباس و مسکن. نیروی بشری فاقد چنین شناختی است و این پیامبران هستند که این صنعتهای سودمند و پنهان را به انسانها می آموزند.[8]
با گسترش علوم جدید غرب، نه تنها بشر قادر به تشخیص سود و زیانش نشد بلکه اعتراف به جهلش نسبت به پیچیدگیها و عمق اسرار هستی بیشتر گردید.
و اما ابن اثیر کندى یا اثیر بن عمرو، پزشک یهودیای که بر بالین امیرالمؤمنین آوردند؛ آن طبیب، طبابت نکرد بلکه صرفاً اطلاع داد که رحلت حضرت نزدیک است و زهر کار خود را کرده و قابل درمان نیست. و شاید حکمت این امر، عدم ظرفیت عوام باشد که اگر حضرات حسنین علیهم السلام چنین نمیکردند انگشت اتهامِ قتلِ امام به سوی آنان می رفت و جاهلان می گفتند که اگر در آوردن طبیب کوتاهی نمیشد امام زنده می ماند.
حارث بن کلده هم همینطور، مطلب ما بدین معنی نبود که انبیا برای خود مطب احداث کنند یا خود در جزئیات امور وارد شوند. بلکه می بایست اصول علمی طبابت و راهکارهای درمان برگرفته از وحی باشد که در اینجا نبی اکرم صلی الله علیه وآله طبِ حارث بن کلده را تأیید فرموده بودند.
حال اگر ما ادعا کنیم آداب و معماری ساخت مسجد می بایست برگرفته از گفتار معصوم باشد، حضرات اشکال می کنند که چرا پیامبر صلی الله علیه وآله فلان معمار را فرستاد تا مسجد بسازد یا چرا همه خشتهای مسجد را پیامبر ننهاد! همانگونه که در مباحث فقهی و کلامی ائمه معصومین علیهم السلام مخاطب را به شاگردان خود ارجاع می دادند طب و سایر امور نیز چنین است و قصد آن بزرگواران تربیت نفوس مردمان و واگذاری بدیشان بود.
پزشکی علمی است که مهارتش مبتنی بر تجاربِ بسیار طبیب است بنابراین بر اساسِ صرف روایاتی که به ما رسیده نمیشود طبابت کرد بلکه می بایست روایات و چهارچوب علمی معصومین مبنای کار قرار گیرد. در احکام فقهی محوریت با نقل است و راه قیاس بسته است و در زمان گذشته توضیح المسائل به شکل فعلی نبود بلکه نقل کلام پیشوایان دین بود. اما آیا در این زمان هم می شود صرفا اخباری بود؟ اجتهادهای گسترده و صعب، لازمه دور شدنِ زمانی از حضورِ ماء معین است. در طب هم همینگونه است و اخباری برخورد کردن به صلاح نیست زیرا که روایت، غیر کلام معصوم است و می بایست صحت انتسابش سنجیده گردد و در این وادی از آنچه هزاران سال بشر در مدرسه انبیاء اندوخته و پرداخته است نباید بیبهره شد.
همانطور که بیان کردیم طبابت یکی از شؤون انبیاست و طب صحیح منشاء وحی دارد و استوای روح با سلامت جسم مرتبط است[9]. در ابتدای بحث آوردیم که عالم بر اساس حق آفریده شده و هرگونه تصرف ناآگاهانه تصرف باطل به شمار می آید از این رو، هستی می -بایست توسط هستیشناس اداره گردد. درباره انرژی هستهای و شیمی و فیزیک به اندازه کافی توضیح داده شد. حال انرژی صلحآمیز هستهای به چه معناست؟! والله اعلم. اگر می -دانستیم چه بلایی با صلحآمیز بودنش بر سر سلامت می آورد و چگونه بر خلاف بمب اتم، با پنبه سر می برد یقیناً اسم دیگری بر آن می گذاشتیم. ولی این سخنان به معنی نداشتن و عدم کسب این علوم در زمان فعلی نیست. چرا که ناگزیریم در مقابل قدرت شیطانی دشمن مجهز به این علوم و فناوریها باشیم.
و درباره کلام آخر ایشان؛ چرا این همه احساس تکلیف، درباره تخلفات پزشکی نوین نیست؟! آمار بالای استفاده از دستگاه های زیانبار تصویربرداری و جراحیهای غیر ضروری، سکوت در برابر مواد غذایی مسرطن و شویندههای شیمیایی و محصولات غذاییای که با شکر سفید و روغنهای غیرخوراکی و نگهدارندهها تولید می شوند که البته همهشان استاندارد و سیب سلامت هم دارند! 4 تا 5 می لیون نفر در کشور به بیماری دیابت مبتلا هستند، و از این تعداد سالیانه حدود 60 هزار نفر به زخم پای دیابتی مبتلا می ‌شوند که 35 درصد از موارد بیماری منجر به قطع عضو می ‌شود. و راجع به عوامل دیابت و تفاوت نیشکر (که طبع گرم و مرطوب دارد) با شکر سفید موجود در بازار که مخلوطی است از چغندرقند و مواد شیمیایی مضر سخنی شنیده نمیشود. و بسیاری از این دسته موارد.[10]

 
•    حضرت [در اواخر عمر] بسیار بیمار مى‏شد و پزشکان عرب و عجم نزد او مى‏آمدند و وصف معالجه مى‏نمودند و ما عمل مى‏کردیم.
پاسخ: از آنجا که در اشکالِ قبل، مسؤولِ فوق الذکر، مطالب خود را از مقالهای نقل کرده اند.[11] به دلیل اینکه ایشان تمام موارد منبع مورد نظر را در سخنان خود آورده، نیاز به نقل مجزای آن منبع نیست، و تنها یک مورد را که ایشان رعایت ادب نموده و در بیانات خود نیاورده بود به دلیل ذکر آن در منبع یاد شده در اینجا به طور جداگانه می آوریم.
روایت بالا در کتاب طبقات کبری از کتب اهل سنت به قل از عائشه آمده:
عن عائشه رضی الله تعالى عنها! قالت ما اجتمع فی بطن النبی صلى الله علیه وسلم طعامان فی یوم قط إن أکل لحما لم یزد علیه وإن أکل تمرا لم یزد علیه وإن أکل خبزا لم یزد علیه وکان رجلا مسقاما وکانت العرب تنعت له فیتداوى بما تنعت له العرب وکانت العجم تنعت له فیتداوى[12]
ترجمه صحیح آن چنین است: از عایشه! نقل شده که گفت: ابداً در شکم پیامبر در یک روز دو غذا جا نمیگرفت. اگر گوشت می خورد چیزی بر آن نمیافزود و اگر خرما می خورد چیزی به آن اضافه نمیکرد و اگر نان می خورد با چیزی اضافه نمینمود. و او مردی بود که بسیار بیمار می شد! عرب‌ها توصیف (مداوایی) مى‏کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله خود را مداوا مى‏کرد و مردم غیرعرب هم گاه چیزی عرضه مى‏کردند و خود را با آن مداوا مى‏فرمود.
کار مخالفان به کجا رسیده و به چه قیمتی می خواهند افکار اشتباه خود را ثابت کنند. طب در اسلام که گستره آن بسیار وسیعتر از پزشکی امروزی است و جمیع زوایای سبک معیشتی را در بر می گیرد، در دوره استعمار از حوزه حذف شد. و این امر سبب شد که غرب به راحتی بتواند بستر پذیرش فرهنگ خود را به ما تحمیل کند. و هم اکنون که برخی برای احیای مجدد طبِ الهی تلاش می کنند اینگونه برخوردها جز آب به آسیاب دشمن ریختن نیست.
این روایت در زمره روایاتی است که در بیحرمتی به پیامبر صلی الله علیه وآله و از جانب راوی معلوم الحالی صادر شده است. البته نویسنده خواسته با دست بردن در ترجمه روایت، بیحرمتی را برطرف کند و عبارت "حضرت [در اواخر عمر] بسیار بیمار مى‏شد" را به جای "او مردی بود که بسیار بیمار می شد!" ترجمه نموده. درحالی که روایت به هیچ وجه ناظر به اواخر عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیست. و اینکه می آورد "وکان رجلا ..." یعنی صفت پایداری را در ایشان وصف می کند.
المِسْقام- [سقم‏]: کسی که بسیار بیمار مى‏شود. فرهنگ ابجدی
المِسقام: کالسَّقیم، و قیل: هو الکثیر السُّقْم‏. لسان اللسان
و المِسقامُ کالسَّقِیمِ؛ و فی الصِّحاحِ: هو الکثیرُ السُّقْم‏. تاج العروس
و المِسقام: کالسَّقِیمِ، و قیل: هو الکثیر السُّقْم. لسان العرب
علامه حلی در "الرساله السعدیه" در "المسأله السابعه فی النبوه" این روایت را به عنوان نمونه روایاتی که اهل سنت در توهین به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آورده اند نقل و رد می کند. علامه پس از نقل روایت می گوید:
آیا صحیح است که پیامبر کسی بوده که بسیار بیمار می شده در حالی که او مسؤولیت تبلیغ رسالت داشته و اگر پیامبر صلی الله علیه وآله مِسقام بوده پس چه کسی سلامت و عافیت داشته است؟ مشاهده کنید که این چگونه با نقل صفت ایشان در تورات و انجیل که در همین طبقات ابن سعد آمده جمع می گردد که: (نه سستی در او راه دارد و نه کسالت ...). ح 1 ق 2 ص 88.
و آیا متن، این را به ذهن القا نمیکند که خودداری ایشان از سیر خوردنِ طعام مسببِ مسقام بودن اوست؟ در حالی که پیامبر در کردار می انهرو و الگو بود. آیا این مدح است یا ذمی در چهره مدح؟ و آن چگونه با نقل ویژگیهای جسمی بینظیر و درخشان و قدرت خارق العاده او جمع می شود؟ که در همین طبقات ابن سعد آمده: که به حضرت قوّتِ چهل مرد داده شده و به هر کسی از اهل بهشت قوّت هشتاد نفر داده می شود. ح 1 ق 2 ص 69 - 79. کنایه از قوّت جماع.
بله؛ چگونه این با نقل از علی علیه السلام جمع می گردد که باز در طبقات ابن سعد ح 1 ق 2 ص 120آمده: هنگامی که پیامبر راه می رفت گویی از سراشیبی فرود می آمد و هنگام راه رفتن گویی از صخرها کنده می شد (کنایه از تیز و سهل راه رفتن).
بله؛ چگونه با آنچه از ابوهریره در همین طبقات ابن سعد نقل شده جمع می گردد که: در راه رفتن کسی را سریعتر از رسول خدا ندیدم گویی زمین برایش پیچیده می گردد ما خودمان را به سختی می انداختیم ولی او آسوده راه می رفت. ح 1 ق 2 ص 124.
طبعاً حضرت به حسب او سریع می رفت و الا مشهور است که ایشان با سکینه و وقار راه می رفتند. از ابن عباس نقل شده که گفت:
پیامبر هنگامی که به جایی متوجه می شد با تمام بدن برمیگشت و هنگامی که راه می -رفت جمله اندامهایش متوازن حرکت می کرد. و هیچگونه عیبی در وی نبود
از پسر عمر نقل شده که گفت: کسی را بخشندهتر و تواناتر و شجاعتر و پاکیزهتر از رسول خدا ندیدم. در همان طبقات ح 1 ق 2 ص 126، و ح 1 ق 2 ص 129.
و از جابر از محمد بن علی نقل شده که گفته: رسول خدا نیرومندی و قدرت چیرگیاش شدید بود. در طبقات ح 1 ق 2 ص 127.
و در پایان ببینید او چه کسی است. چه کسی را شجاعترین مرد عرب و عجم می شمرند؟ ابن ابی طالب علیه السلام. و او می گوید هنگامی که نبرد سنگین می شد به رسول خدا پناه می بردیم. صلی الله علیه وآله.[13]
________________________________________
[1]. الاعتقادات فی دین الإمامیه - الشیخ الصدوق - ص 116
[2]. فرج المهموم - السید ابن طاووس - ص 22
[3]. برای بحث مفصل به کتاب اسلام و تجدد مراجعه نمایید.
[4]. از امام صادق علیه السلام سئوال شد: آیا بهشت آدم، از باغهای دنیا بود یا از باغهای آخرت؟ امام علیه السلام فرمود: از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه در آن طلوع می کرد. و اگر از باغهای آخرت بود هرگز از آن بیرون نمیرفت. آنگاه امام علیه السلام فرمود: چون خداوند، آدم را در بهشت جای داد او از سر نادانی به سوی آن درخت رفت. و این از آن رو بود که خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که جز با امر و نهی و خوراک و پوشاک و مسکن باقی نمیماند و آدمی سود و زیانش را جز از راه توقیف درنمییابد. ولا یدرک ما ینفعه مما یضره إلا بالتوقیف (هر حکم یا موضوعی که عقل بدان راه ندارد و منوط به بیان شارع مقدّس است توقیفی نامیده می ‌شود.). بحار الأنوار - العلامه المجلسی - ج 11 - ص 161
[5]. التوحید المفضل بن عمر الجعفی ص106.
[6]. ... فأعطنی موثقا إن أنا أعطیتک من قبل هذه الإهلیلجه التی فی یدک وما تدعی من الطب الذی هو صناعتک وصناعه آبائک حتى یتصل الإهلیلجه وما یشبهها من الأدویه بالسماء لتذعنن بالحق، ولتنصفن من نفسک. قال: ذلک لک. قلت: هل کان الناس على حال وهم لا یعرفون الطب ومنافعه من هذه الإهلیلجه وأشباهها؟ ...
[7]. تصحیح اعتقادات الإمامیه ص144.
[8]. کشف المراد
[9]. برای تحقیق بیشتر به "تبیین نقش تعادل طبایع اربعه در تعالی اخلاق با نظر به روایات معصومین علیه السلام و حکمای اسلامی" علی عظیمی، دانشگاه قم، دانشکده الهیات و معارف اسلامی مراجعه نمایید. در اینجا یک روایت برای نمونه می آوریم: «امام صادق علیه السلام فرمود: شناختن نفس برای انسان آنست که بداند در بدنش چهار طبیعت و چهار ستون و چهار رکن است و طبیعت چهارگانه او عبارتست از: خون، و صفرا، و سودا، و بلغم … و در بدن هر کسى دو عامل مؤثر است که رفتار و گفتار و کردارش به آنها وابسته است، اول: گرمى، دوم: سردى، و بواسطه گرمى بدن است که آدمى وحشت می ‏کند و یا با نشاط مى‏شود، و یا مرتکب قتل و جنایت و دزدى می گردد و خود خواه و مستبد به رأى خواهد گردید، و یا با دیگران در امور مشورت می نماید و یا فسق‏ و فجور و زنا می ‏کند و یا فروتنى و یا تکبر می ‏ورزد و اگر سردى بر او غالب گردید افسرده و مهموم و محزون می ‏گردد، و یا خود را ذلیل و خوار مى‏پندارد، و یا خاطرات خسته‏کننده را در مغز خود پرورش می دهد، و یا فراموشى بر او مستولى مى‏شود، و یا از زندگى سعادتمندانه مأیوس مى‏شود و این عوارضى است که موجب بیمارى (هاى روحى و جسمى) می ‏گردد، و این دو عامل مؤثر در اثر غذا است که گاهى انسان به موقع می ل می ‏کند و گاه در غیر موقع غذا می ‏خورد، و این واضح و معلوم است که غذاى نابجا و غیر موقع خوردن راه را براى تسلط همه نوع بیمارى باز می ‏کند». علل الشرائع - الشیخ الصدوق ج 1 ص 108.
[10]. از امام صادق علیه السلام: ... شکر برای هر چیزی نافع و برای هیچ چیز ضرر ندارد. کافی ج6 ص332.
برای تهیه شکر! سفید، ریشه چغندر یا چغندر و نیشکر با آب پخته می شود اکسید کلسیم به آن اضافه و با درجۀ حرارت زیاد 380 درجه می جوشد. در این حالت آلبومینها - می نرالها و ویتامینها از بین می روند. در ادامه با تغییرات آلکالبین و حرارت زیاد و با اضافه کردن اسید کربنیک – بیاکسید سولفوریک و کربنات کلسیم ترکیب می -شود و برای تصفیه احتیاج به اسید کربنیک، اسید سولفوریک و موارد شیمیائی دیگر دارد.
[11]. مقاله "از طبابت راویان تا درایت حکیمان".
[12]. الطبقات الکبرى - ابن سعد - ج 1 - ص 404
[13]. این عبارت در نهج البلاغه آمده. امام علیه سلام الله می فرماید: هنگامی که آتش نبرد به اوج برافروختگی می رسید به رسول خدا پناه می بردیم و او صلی الله علیه وآله از همه ما به دشمن نزدیکتر بود.
ممکن است مقصود از پناه امام علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه وآله، از لحاظ در حمایت ویژه رب بودنِ پیامبر و عنایت الهی و متصل به وحی بودن ایشان باشد. و خداوند داناست. صراط النجاه ( تعلیق المیرزا التبریزی ) - السید الخوئی - ج 5 - ص 289.



نوشته شده توسط
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

تمدن بدلی ( نقد مدرنیته ، علوم غربی و تکنولوژی )

علوم جدید و تکنولوژی، مختص سبک زندگی ماده گرایی غرب بر محور تفکر اومانیستی است که محرّک آن نظام سلطه و سرمایه می باشد و مسلمانان نباید نظام آموزشی خود را بر اساس این علوم قرار دهند.

تمدن بدلی ( نقد مدرنیته ، علوم غربی و تکنولوژی )

حقایقی که افشای آن به سود مافیای ثروت و قدرت نیست ...
کتاب تمدن بدلی (نقد مدرنیته، علوم غربی و تکنولوژی در رابطه با سبک زندگی اسلامی)
انتشارات آیین احمد صلی الله علیه وآله
شماره کتابشناسی ملی: 5095005

ارسال به تمام نقاط ایران 09112351774



نقل افاضات: ... البته در اینکه ائمه ما قادر به کرامت و شفاعت هستند، شکی نیست. اینکه ائمه ما می ‌توانستند بیماران را شفا دهند و معجزه داشتند، مسئله جداگانه‌ای است اما ما با علم بشری و روز دنیا صحبت می ‌کنیم ... مگر رسالت اسلام طب بوده است؟ اگر رسالت اسلام این‌گونه بوده، پس چرا زمانی که حضرت علی علیه السلام ضربت شمشیر می ‌خورند، سه معصوم حاضر؛ یعنی امام حسن و امام حسین و حضرت علی علیهم السلام برای درمان اقدام نکردند؟ و چرا سراغ طبیبی رفتند که از قضا غیرمسلمان بود؟‌ روایت معروف دیگری داریم که خدمت پیامبر در مدینه رفته‌اند و اظهار بیماری کرده‌اند و پیامبر فرد را به طبیب حارث بن کلده ارجاع دادند که او هم مسلمان نبود. اگر رسالت اسلام طبابت بود، پس باید آنها همه یک مریض‌خانه و شفاخانه داشتند و طبابت می ‌کردند».
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه یانا لکل شی، می ‌گوید: قرآن همه‌چیز را گفته است، اما تفسیر آقای طباطبایی زیباست. ایشان می ‌گوید قرآن همه‌چیز را برای‌ هدایت انسان گفته است چون وظیفه قرآن و اسلام هدایت انسان است. بنابراین چیزی از هدایت را فروگذار نکرده است اما معنایش این نیست که قرآن و روایات راجع به انرژی هسته‌ای و فیزیک و شیمی گفته باشند چون رسالت این نبود. آیا راجع به انرژی هسته‌ای روایت داریم؟ ‌آیا انرژی هسته‌ای اسلامی است یا غیراسلامی است؟ علامه طباطبایی درباره علوم دینی و غیردینی می ‌فرمایند این به فلسفه علم بازمی‌گردد و جهان‌بینی. اگر جهان‌بینی ما توحیدی باشد همه علوم توحیدی می ‌شود. آن‌وقت انرژی هسته‌ای را بر اساس مبانی شرعی و دینی رهبر انقلاب می ‌فرمایند اگر انرژی هسته‌ای در خدمت مردم و سلامت مردم و رفاه حال استفاده شود اسلامی است، اگر برای کشت‌وکشتار استفاده شود حرام می ‌شود».
... اینکه چرا هیچ‌یک از مراجع مسئول به پیگیری این مسائل و این‌گونه کلاهبرداری‌ها نمی‌پردازند موضوع مهمی است و جای سؤال دارد.
روزنامه شرق سه شنبه ۲۱ شهریور
پاسخ: جای تأسف است که کسی با چنین مسئولیتی اینچنین سخنان عجیبی بگوید. ایشان صدها روایت که در زمینه طب از حضرات معصومین صادر شده و راهکار درمانی می دهد را درمان با اعجاز و خارق العاده می نامد!! البته این سخنان برای آشنا شدن اهل علم با سطح فکری مسئولان کشور مفید است.
درباره اینکه رسالت اسلام چه بوده، توضیح دادیم که یکی از شؤون انبیاء انتقال علوم مورد نیاز از جمله طبابت بوده است. در اینجا برای نمونه دو روایت را می آوریم:
وکان داود - علیه السلام - تنبت فی محرابه فی کل یوم حشیشه ، فتقول : خذنی فإنی أصلح لکذا وکذا.[1]
هر روز در محراب داوود گیاهی می رویید و به داوود می گفت مرا بگیر که من برای این و آن مفیدم.
ان الله تبارک وتعالى اهبط آدم من الجنه وعرفه علم کل شئ فکان مما عرفه النجوم والطب.[2]
خداوند تبارک و تعالی آدم را از بهشت فرو آورد و دانش همه چیز را به او آموخت و از جمله آنچه به او آموخت نجوم و طب بود.[3]
اما درباره طبیب یهودی که بر بالین امام علی علیه السلام آوردند. آیا مسؤول محترم ادعا دارند علم طبِ آن طبیب از علم امام بیشتر بود؟! و اگر نه، خداوند این علوم را به آنان تعلیم داده و انتقال آن علم را به مردم و استفاده از آن را از آنان نخواسته؟![4] در حالی که عقلاً ثابت کردیم درک بشری قادر به دستیابی به علم پزشکی نیست. و این مطلب با نگاهی به اوضاعِ سردرگمِ پزشکی امروزی و ناتوانیها و عوارض داروهای متعلق به آن مشهود است.
در کتاب توحید مفضل آمده که امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر می فرماید:
ای مفضل در این گیاهان دارویی و این که هر یک از اینها در تهیه دارویی خاص به کار می روند اندیشه کن. یکی مانند شیرنج در اعماق مفاصل نفوذ می کند و مواد زاید و رسوبات آن را دفع می کند. دیگری مانند افتیمون ماده بیماریزای سودایی را از بدن خارج می کند دیگری مانند سکنجبین از بدن بادزدایی می کند و آن دیگر ورمها را تحلیل می برد و گیاهانی که خواص دیگری دارند. اکنون بیاندیش که چه کسی این خواص را در این گیاهان قرار داده است؟ جز آنکس که آنها را برای منفعت مردم آفریده است؟ و چه کسی مردم را نسبت به این خواص آگاه کرده است؟ جز آنکه این خواص را در گیاهان قرار داده است؟ انسانها چگونه می -توانستند از سر تصادف و اتفاق، آنگونه که برخی می گویند، به این خواص پی ببرند؟ برفرض انسانها با ذهن و اندیشه و تجربههایشان به خواص دارویی این گیاهان پی برده باشند، اما حیوانات چگونه به این خواص آگاهی یافته اند؟ برخی از درندگان هرگاه مجروح می شوند زخم خود را با بعضی از همین گیاهان دارویی مداوا می کنند.[5]
باید توضیح بدهیم که طب طبیبان آن زمان مورد تأیید پیامبر و ائمه اطهار صلی الله علیهم اجمعین بوده زیرا آنان شاگردان مکتب انبیا بودند و طب را از پیامبران گذشته به ارث برده بودند و با تجارب چند هزار ساله، خبره شده بودند. و به استثنای مواردی که اشتباهات اطباء را اصلاح می نمودند، اساس مکتب طبی آنان تأیید شده بود. همانطور که امام صادق در رساله اهلیلجه به آن پزشک کافر هندی که از دیار کفر (نه سرزمین اهل کتاب) آمده بود فرمود تمام آنچه از طب نزد توست منشاء وحی دارد و این مطلب را به زیبایی برای آن پزشک هندی اثبات فرمود که در نهایت طبیب مسلمان شد.[6]
طب آن طبیبانِ اهل کتابِ معاصرِ نبی اکرم صلی الله علیه وآله، نیز بر اساس طبایع چهارگانه بود، بر خلاف طب امروزی که مبنایش مبنای وحی نیست.
شیخ مفید می گوید:
طب دانش صحیحی است و راه دستیابی به آن وحی بوده است و دانشمندان آن را از انبیاء اخذ کرده و آموخته اند. زیرا بدون سمع و توقیف (آموزش وحی)، راهی برای شناخت بیماری-ها و داروها وجود ندارد. پس بیگمان، راه دستیابی به طب، شنیدن از دانای به اسرار و امور پنهانی است.[7]
خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب کلامی تجرید الاعتقاد می گوید:
بعثت انبیا حَسَن است به دلیل آنکه شامل سودمندیهایی برای انسانها ست مانند:
یاوری رساندن به عقل در آنچه که به آن راه دارد.
ارائه حکم در مواردی که عقل بدان راه ندارد.
برطرف نمودن ترس.
تشخیص نیکی و زشتی و سودمندی و زیانمندی.
حفظ نوع انسانی و به کمال رساندن انسانها بر حسب استعدادهای گوناگونشان.
آموزش دادن صنعتهای پنهان از انسانها.
آموزش امور اخلاقی وسیاسی.
خبر دادن از مجازات و پاداش خداوند.
علامه حلی در توضیح عبارت خواجه می نویسد:
از جمله ادله حُسن بعثت این است که بعضی از اشیاء برای ما سودمند است مانند بسیاری از غذاها و داروها. و بعضی از آنها برای ما زیانمند است مثل بسیاری از سموم و گیاهان. واین در حالی است که عقل نمیتواند آنها را دریابد و با بعثت پیامبران این فائده یزرگ تأمین می شود ... و از دیگر ادله حسن بعثت آن است که نوع انسانی برای بقای خود به ابزارها و اموری نیازمند است که جز با شناخت و علم نمیتواند بدان دست یابد مانند لباس و مسکن. نیروی بشری فاقد چنین شناختی است و این پیامبران هستند که این صنعتهای سودمند و پنهان را به انسانها می آموزند.[8]
با گسترش علوم جدید غرب، نه تنها بشر قادر به تشخیص سود و زیانش نشد بلکه اعتراف به جهلش نسبت به پیچیدگیها و عمق اسرار هستی بیشتر گردید.
و اما ابن اثیر کندى یا اثیر بن عمرو، پزشک یهودیای که بر بالین امیرالمؤمنین آوردند؛ آن طبیب، طبابت نکرد بلکه صرفاً اطلاع داد که رحلت حضرت نزدیک است و زهر کار خود را کرده و قابل درمان نیست. و شاید حکمت این امر، عدم ظرفیت عوام باشد که اگر حضرات حسنین علیهم السلام چنین نمیکردند انگشت اتهامِ قتلِ امام به سوی آنان می رفت و جاهلان می گفتند که اگر در آوردن طبیب کوتاهی نمیشد امام زنده می ماند.
حارث بن کلده هم همینطور، مطلب ما بدین معنی نبود که انبیا برای خود مطب احداث کنند یا خود در جزئیات امور وارد شوند. بلکه می بایست اصول علمی طبابت و راهکارهای درمان برگرفته از وحی باشد که در اینجا نبی اکرم صلی الله علیه وآله طبِ حارث بن کلده را تأیید فرموده بودند.
حال اگر ما ادعا کنیم آداب و معماری ساخت مسجد می بایست برگرفته از گفتار معصوم باشد، حضرات اشکال می کنند که چرا پیامبر صلی الله علیه وآله فلان معمار را فرستاد تا مسجد بسازد یا چرا همه خشتهای مسجد را پیامبر ننهاد! همانگونه که در مباحث فقهی و کلامی ائمه معصومین علیهم السلام مخاطب را به شاگردان خود ارجاع می دادند طب و سایر امور نیز چنین است و قصد آن بزرگواران تربیت نفوس مردمان و واگذاری بدیشان بود.
پزشکی علمی است که مهارتش مبتنی بر تجاربِ بسیار طبیب است بنابراین بر اساسِ صرف روایاتی که به ما رسیده نمیشود طبابت کرد بلکه می بایست روایات و چهارچوب علمی معصومین مبنای کار قرار گیرد. در احکام فقهی محوریت با نقل است و راه قیاس بسته است و در زمان گذشته توضیح المسائل به شکل فعلی نبود بلکه نقل کلام پیشوایان دین بود. اما آیا در این زمان هم می شود صرفا اخباری بود؟ اجتهادهای گسترده و صعب، لازمه دور شدنِ زمانی از حضورِ ماء معین است. در طب هم همینگونه است و اخباری برخورد کردن به صلاح نیست زیرا که روایت، غیر کلام معصوم است و می بایست صحت انتسابش سنجیده گردد و در این وادی از آنچه هزاران سال بشر در مدرسه انبیاء اندوخته و پرداخته است نباید بیبهره شد.
همانطور که بیان کردیم طبابت یکی از شؤون انبیاست و طب صحیح منشاء وحی دارد و استوای روح با سلامت جسم مرتبط است[9]. در ابتدای بحث آوردیم که عالم بر اساس حق آفریده شده و هرگونه تصرف ناآگاهانه تصرف باطل به شمار می آید از این رو، هستی می -بایست توسط هستیشناس اداره گردد. درباره انرژی هستهای و شیمی و فیزیک به اندازه کافی توضیح داده شد. حال انرژی صلحآمیز هستهای به چه معناست؟! والله اعلم. اگر می -دانستیم چه بلایی با صلحآمیز بودنش بر سر سلامت می آورد و چگونه بر خلاف بمب اتم، با پنبه سر می برد یقیناً اسم دیگری بر آن می گذاشتیم. ولی این سخنان به معنی نداشتن و عدم کسب این علوم در زمان فعلی نیست. چرا که ناگزیریم در مقابل قدرت شیطانی دشمن مجهز به این علوم و فناوریها باشیم.
و درباره کلام آخر ایشان؛ چرا این همه احساس تکلیف، درباره تخلفات پزشکی نوین نیست؟! آمار بالای استفاده از دستگاه های زیانبار تصویربرداری و جراحیهای غیر ضروری، سکوت در برابر مواد غذایی مسرطن و شویندههای شیمیایی و محصولات غذاییای که با شکر سفید و روغنهای غیرخوراکی و نگهدارندهها تولید می شوند که البته همهشان استاندارد و سیب سلامت هم دارند! 4 تا 5 می لیون نفر در کشور به بیماری دیابت مبتلا هستند، و از این تعداد سالیانه حدود 60 هزار نفر به زخم پای دیابتی مبتلا می ‌شوند که 35 درصد از موارد بیماری منجر به قطع عضو می ‌شود. و راجع به عوامل دیابت و تفاوت نیشکر (که طبع گرم و مرطوب دارد) با شکر سفید موجود در بازار که مخلوطی است از چغندرقند و مواد شیمیایی مضر سخنی شنیده نمیشود. و بسیاری از این دسته موارد.[10]

 
•    حضرت [در اواخر عمر] بسیار بیمار مى‏شد و پزشکان عرب و عجم نزد او مى‏آمدند و وصف معالجه مى‏نمودند و ما عمل مى‏کردیم.
پاسخ: از آنجا که در اشکالِ قبل، مسؤولِ فوق الذکر، مطالب خود را از مقالهای نقل کرده اند.[11] به دلیل اینکه ایشان تمام موارد منبع مورد نظر را در سخنان خود آورده، نیاز به نقل مجزای آن منبع نیست، و تنها یک مورد را که ایشان رعایت ادب نموده و در بیانات خود نیاورده بود به دلیل ذکر آن در منبع یاد شده در اینجا به طور جداگانه می آوریم.
روایت بالا در کتاب طبقات کبری از کتب اهل سنت به قل از عائشه آمده:
عن عائشه رضی الله تعالى عنها! قالت ما اجتمع فی بطن النبی صلى الله علیه وسلم طعامان فی یوم قط إن أکل لحما لم یزد علیه وإن أکل تمرا لم یزد علیه وإن أکل خبزا لم یزد علیه وکان رجلا مسقاما وکانت العرب تنعت له فیتداوى بما تنعت له العرب وکانت العجم تنعت له فیتداوى[12]
ترجمه صحیح آن چنین است: از عایشه! نقل شده که گفت: ابداً در شکم پیامبر در یک روز دو غذا جا نمیگرفت. اگر گوشت می خورد چیزی بر آن نمیافزود و اگر خرما می خورد چیزی به آن اضافه نمیکرد و اگر نان می خورد با چیزی اضافه نمینمود. و او مردی بود که بسیار بیمار می شد! عرب‌ها توصیف (مداوایی) مى‏کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله خود را مداوا مى‏کرد و مردم غیرعرب هم گاه چیزی عرضه مى‏کردند و خود را با آن مداوا مى‏فرمود.
کار مخالفان به کجا رسیده و به چه قیمتی می خواهند افکار اشتباه خود را ثابت کنند. طب در اسلام که گستره آن بسیار وسیعتر از پزشکی امروزی است و جمیع زوایای سبک معیشتی را در بر می گیرد، در دوره استعمار از حوزه حذف شد. و این امر سبب شد که غرب به راحتی بتواند بستر پذیرش فرهنگ خود را به ما تحمیل کند. و هم اکنون که برخی برای احیای مجدد طبِ الهی تلاش می کنند اینگونه برخوردها جز آب به آسیاب دشمن ریختن نیست.
این روایت در زمره روایاتی است که در بیحرمتی به پیامبر صلی الله علیه وآله و از جانب راوی معلوم الحالی صادر شده است. البته نویسنده خواسته با دست بردن در ترجمه روایت، بیحرمتی را برطرف کند و عبارت "حضرت [در اواخر عمر] بسیار بیمار مى‏شد" را به جای "او مردی بود که بسیار بیمار می شد!" ترجمه نموده. درحالی که روایت به هیچ وجه ناظر به اواخر عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیست. و اینکه می آورد "وکان رجلا ..." یعنی صفت پایداری را در ایشان وصف می کند.
المِسْقام- [سقم‏]: کسی که بسیار بیمار مى‏شود. فرهنگ ابجدی
المِسقام: کالسَّقیم، و قیل: هو الکثیر السُّقْم‏. لسان اللسان
و المِسقامُ کالسَّقِیمِ؛ و فی الصِّحاحِ: هو الکثیرُ السُّقْم‏. تاج العروس
و المِسقام: کالسَّقِیمِ، و قیل: هو الکثیر السُّقْم. لسان العرب
علامه حلی در "الرساله السعدیه" در "المسأله السابعه فی النبوه" این روایت را به عنوان نمونه روایاتی که اهل سنت در توهین به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آورده اند نقل و رد می کند. علامه پس از نقل روایت می گوید:
آیا صحیح است که پیامبر کسی بوده که بسیار بیمار می شده در حالی که او مسؤولیت تبلیغ رسالت داشته و اگر پیامبر صلی الله علیه وآله مِسقام بوده پس چه کسی سلامت و عافیت داشته است؟ مشاهده کنید که این چگونه با نقل صفت ایشان در تورات و انجیل که در همین طبقات ابن سعد آمده جمع می گردد که: (نه سستی در او راه دارد و نه کسالت ...). ح 1 ق 2 ص 88.
و آیا متن، این را به ذهن القا نمیکند که خودداری ایشان از سیر خوردنِ طعام مسببِ مسقام بودن اوست؟ در حالی که پیامبر در کردار می انهرو و الگو بود. آیا این مدح است یا ذمی در چهره مدح؟ و آن چگونه با نقل ویژگیهای جسمی بینظیر و درخشان و قدرت خارق العاده او جمع می شود؟ که در همین طبقات ابن سعد آمده: که به حضرت قوّتِ چهل مرد داده شده و به هر کسی از اهل بهشت قوّت هشتاد نفر داده می شود. ح 1 ق 2 ص 69 - 79. کنایه از قوّت جماع.
بله؛ چگونه این با نقل از علی علیه السلام جمع می گردد که باز در طبقات ابن سعد ح 1 ق 2 ص 120آمده: هنگامی که پیامبر راه می رفت گویی از سراشیبی فرود می آمد و هنگام راه رفتن گویی از صخرها کنده می شد (کنایه از تیز و سهل راه رفتن).
بله؛ چگونه با آنچه از ابوهریره در همین طبقات ابن سعد نقل شده جمع می گردد که: در راه رفتن کسی را سریعتر از رسول خدا ندیدم گویی زمین برایش پیچیده می گردد ما خودمان را به سختی می انداختیم ولی او آسوده راه می رفت. ح 1 ق 2 ص 124.
طبعاً حضرت به حسب او سریع می رفت و الا مشهور است که ایشان با سکینه و وقار راه می رفتند. از ابن عباس نقل شده که گفت:
پیامبر هنگامی که به جایی متوجه می شد با تمام بدن برمیگشت و هنگامی که راه می -رفت جمله اندامهایش متوازن حرکت می کرد. و هیچگونه عیبی در وی نبود
از پسر عمر نقل شده که گفت: کسی را بخشندهتر و تواناتر و شجاعتر و پاکیزهتر از رسول خدا ندیدم. در همان طبقات ح 1 ق 2 ص 126، و ح 1 ق 2 ص 129.
و از جابر از محمد بن علی نقل شده که گفته: رسول خدا نیرومندی و قدرت چیرگیاش شدید بود. در طبقات ح 1 ق 2 ص 127.
و در پایان ببینید او چه کسی است. چه کسی را شجاعترین مرد عرب و عجم می شمرند؟ ابن ابی طالب علیه السلام. و او می گوید هنگامی که نبرد سنگین می شد به رسول خدا پناه می بردیم. صلی الله علیه وآله.[13]
________________________________________
[1]. الاعتقادات فی دین الإمامیه - الشیخ الصدوق - ص 116
[2]. فرج المهموم - السید ابن طاووس - ص 22
[3]. برای بحث مفصل به کتاب اسلام و تجدد مراجعه نمایید.
[4]. از امام صادق علیه السلام سئوال شد: آیا بهشت آدم، از باغهای دنیا بود یا از باغهای آخرت؟ امام علیه السلام فرمود: از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه در آن طلوع می کرد. و اگر از باغهای آخرت بود هرگز از آن بیرون نمیرفت. آنگاه امام علیه السلام فرمود: چون خداوند، آدم را در بهشت جای داد او از سر نادانی به سوی آن درخت رفت. و این از آن رو بود که خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که جز با امر و نهی و خوراک و پوشاک و مسکن باقی نمیماند و آدمی سود و زیانش را جز از راه توقیف درنمییابد. ولا یدرک ما ینفعه مما یضره إلا بالتوقیف (هر حکم یا موضوعی که عقل بدان راه ندارد و منوط به بیان شارع مقدّس است توقیفی نامیده می ‌شود.). بحار الأنوار - العلامه المجلسی - ج 11 - ص 161
[5]. التوحید المفضل بن عمر الجعفی ص106.
[6]. ... فأعطنی موثقا إن أنا أعطیتک من قبل هذه الإهلیلجه التی فی یدک وما تدعی من الطب الذی هو صناعتک وصناعه آبائک حتى یتصل الإهلیلجه وما یشبهها من الأدویه بالسماء لتذعنن بالحق، ولتنصفن من نفسک. قال: ذلک لک. قلت: هل کان الناس على حال وهم لا یعرفون الطب ومنافعه من هذه الإهلیلجه وأشباهها؟ ...
[7]. تصحیح اعتقادات الإمامیه ص144.
[8]. کشف المراد
[9]. برای تحقیق بیشتر به "تبیین نقش تعادل طبایع اربعه در تعالی اخلاق با نظر به روایات معصومین علیه السلام و حکمای اسلامی" علی عظیمی، دانشگاه قم، دانشکده الهیات و معارف اسلامی مراجعه نمایید. در اینجا یک روایت برای نمونه می آوریم: «امام صادق علیه السلام فرمود: شناختن نفس برای انسان آنست که بداند در بدنش چهار طبیعت و چهار ستون و چهار رکن است و طبیعت چهارگانه او عبارتست از: خون، و صفرا، و سودا، و بلغم … و در بدن هر کسى دو عامل مؤثر است که رفتار و گفتار و کردارش به آنها وابسته است، اول: گرمى، دوم: سردى، و بواسطه گرمى بدن است که آدمى وحشت می ‏کند و یا با نشاط مى‏شود، و یا مرتکب قتل و جنایت و دزدى می گردد و خود خواه و مستبد به رأى خواهد گردید، و یا با دیگران در امور مشورت می نماید و یا فسق‏ و فجور و زنا می ‏کند و یا فروتنى و یا تکبر می ‏ورزد و اگر سردى بر او غالب گردید افسرده و مهموم و محزون می ‏گردد، و یا خود را ذلیل و خوار مى‏پندارد، و یا خاطرات خسته‏کننده را در مغز خود پرورش می دهد، و یا فراموشى بر او مستولى مى‏شود، و یا از زندگى سعادتمندانه مأیوس مى‏شود و این عوارضى است که موجب بیمارى (هاى روحى و جسمى) می ‏گردد، و این دو عامل مؤثر در اثر غذا است که گاهى انسان به موقع می ل می ‏کند و گاه در غیر موقع غذا می ‏خورد، و این واضح و معلوم است که غذاى نابجا و غیر موقع خوردن راه را براى تسلط همه نوع بیمارى باز می ‏کند». علل الشرائع - الشیخ الصدوق ج 1 ص 108.
[10]. از امام صادق علیه السلام: ... شکر برای هر چیزی نافع و برای هیچ چیز ضرر ندارد. کافی ج6 ص332.
برای تهیه شکر! سفید، ریشه چغندر یا چغندر و نیشکر با آب پخته می شود اکسید کلسیم به آن اضافه و با درجۀ حرارت زیاد 380 درجه می جوشد. در این حالت آلبومینها - می نرالها و ویتامینها از بین می روند. در ادامه با تغییرات آلکالبین و حرارت زیاد و با اضافه کردن اسید کربنیک – بیاکسید سولفوریک و کربنات کلسیم ترکیب می -شود و برای تصفیه احتیاج به اسید کربنیک، اسید سولفوریک و موارد شیمیائی دیگر دارد.
[11]. مقاله "از طبابت راویان تا درایت حکیمان".
[12]. الطبقات الکبرى - ابن سعد - ج 1 - ص 404
[13]. این عبارت در نهج البلاغه آمده. امام علیه سلام الله می فرماید: هنگامی که آتش نبرد به اوج برافروختگی می رسید به رسول خدا پناه می بردیم و او صلی الله علیه وآله از همه ما به دشمن نزدیکتر بود.
ممکن است مقصود از پناه امام علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه وآله، از لحاظ در حمایت ویژه رب بودنِ پیامبر و عنایت الهی و متصل به وحی بودن ایشان باشد. و خداوند داناست. صراط النجاه ( تعلیق المیرزا التبریزی ) - السید الخوئی - ج 5 - ص 289.